منوی اصلی
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
لينک دوستان
پيوندهاي روزانه
درباره

من ميثم اماني فصل اول كتاب زندگي ام كه گشوده شد متولد شدم در زمستان/ بيست و پنج روز گذشته از بهمن/ خورشيد هزار و سيصد و پنجاه و نه بار تكرار شده بود/ كودكي ام در جنوب در بهبهان گره خورد به نوجواني ام در سال هاي جنگ و"هفت سنگ" فراموش نشدني كوچه/ رنج را با چشم ديدم درد را با چشم دل تا دالان هاي تودرتوي انزوا معرفي ام كرد به فلسفه ورزی/
"چشم ها را بايد شست"...چه زيباست! سرمشق سقراط را مي گذارم و مي خوانم : "خودت را بشناس" / مي داني دنبال چه مي گردم؟ ...بهانه اي براي زيستن ..... چشم به راه قرارهاي بعدي ...من ساحل نشين چشم هاي پايان ناپذيرم/ ايل و تبارم به آنهايي مي رسد كه تولدشان را هيچ گاه جشن نگرفته اند....آدمي آرام نخواهد يافت پس تاريخ من نيز تاريخ يك بي قراري ديگرست/ در جست و جوي جوابي عميق بوده ام كه سطر به سطر كتاب ها را پيمودم تا دانشگاه .....1379 بود...كلاس كلاس فلسفه...پاي درس عقل و شفاي بوعلي/ سوداي هزار مسئله در سرم بود تا اتوبوس ها رفتند ...ازقم به تهران ...ومجالي ديگر. پياده كه مي شوم دانشگاه علامه طبا طبا يي است ...كارشناسي ارشد فلسفه / اسم من است درتابلو ...دو سال گذشته است ..زندگی جریان دارد هنوز....نامه پایانی ام را نوشتم که همچنان در بند عشقم ..سالیانی درس خواندم درس می دهم اینک و دغدغه هایم را می برم پای چشم ها و گوش های دانشجو...یک روز رو به استاد امروز رو به کلاس ...من افتخار دانشجوبودن را وانخواهم نهاد تا بمانم همراه با حرفها و درد های نسل خویش...همچنان باید دوید وهنوز هم انگاري كه.....بايد رفت.
جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
روزشمار محرم عاشورا دانشنامه عاشورا
زیارت عاشورا
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس


نظرات

 

 

چه شده است امسال؟

بعد بیست و هشت سال

تا کششی از سوی نباشد ، کوششی از من بروز خواهد کرد مگر؟

.

این دوبیتی

رزق امسالم

تابعد که چه بخواهند

......

روضه آغاز شد، کجایی تو؟

 

وقت پرواز شد، کجایی تو؟

 

اندک اندک، مجاهدین رفتند

 

کربلا باز شد، کجایی تو؟

 

....

زنده وجودت

سردار شهید اسماعیل دقایقی

 

 






نظرات

امام حسن

فقط خواستم چیزی بنویسم که بگویم

اگر برایت سنگ تمام نگذاشتم

ولی

سنگ ناتمام خواهم گذاشت

بدانی

که به یادت بوده ام

همین!

 






نظرات

 آغاز شد مراسم تو. وامصیبتا

غربت شده ملازم تو. وامصیبتا

انگار همسفر شده با بیم. باامید

این کاروان عازم تو وامصیبتا

دارد دوباره حادثه تکرار می شود

آمد به کوفه مسلم تو. وامصیبتا

ناراحتی که تک تک شان کشته می شوند

وای از غم مداوم تو. وامصیبتا

کو یادگارهای برادر؟ بیا ببین

حاضر شده است قاسم تو وامصیبتا

آقا بیا که یک گل پرپر. سیده است

اکبر، گل مقاوم تو. وامصیبتا

افتاد توی آب ولی لب نمی زند

این ماه آل هاشم تو وامصیبتا

روزی حرام می شود آخر به اصغرت

این آب، آب لازم تو وامصیبتا

روزی میان گودی خون ،می خورد زمین

قربان جسم سالم تو وامصیبتا

گفتی به فکر غربت غم های زینبم

ای وای، قوم.ظالم تو وامصیبتا

 






نظرات

الهی ابر  هی نم نم بخشکی

الهی چشم من کم کم بخشکی

نباریدی و اصغر تشنه جان داد

الهی چشمه زمزم بخشکی

 

 






نظرات

لعنت به اسراییل

نه یک بار  نه صد بار   بی شمار

........

 

لعنت به آنکه دست تورا خواند و باز کرد

لعنت به آنکه دست به سویت دراز کرد

پولت رباست، روزی تو جنگ با خداست

لعنت به آنکه پیش تو عرض نیاز کرد

بر روی پنجه ، دست کش مخملین عجب!

لعنت به آنکه صلح تورا دید و ساز کرد

پاکی کجا و دعوی ذات نجس کجا؟

لعنت به آنکه رحم به حال گراز کرد

هر تار و پود پرچم تو، خون کودکی است

لعنت به آنکه دوخت و فرش حجاز کرد

حالا اگر حقیقت حرف تو رو شده است

لعنت به آن کسی که عمل بر مجاز کرد

 

 






نظرات

 

نثار قدم های نرگس آل محمد.عج.

 

 ...............................................................

 

 

دوباره آمده بویت  کجایی؟

 

دلم پر می کشد سویت  کجایی؟

 

ندیده، عاشق روی تو گشتم

 

ندیدم آخرش رویت کجایی؟

 

غریبی و اسیری و جدایی

 

به دام افتاده آهویت  کجایی؟

 

صدایت کردم و پاسخ نیامد

 

کجایی جان عمویت کجایی؟

 

مرا دیوانه کرده نیمه شب ها

 

می آید بوی شب بویت  کجایی؟

 

فرستادم به دنبالت، نبودی

 

شده زخمی پرستویت  کجایی؟

 

تو طاووس بهشتی هایی آقا

 

فدای طاق ابرویت  کجایی؟

 

دلم می خواهد اینکه یک شب آخر

 

نهم سر روی زانویت کجایی؟

 






نظرات

السلام علیک یا امیرالمومنین

دیر آمده ام

ولی تو که چشمانت بلندتر از دستهای من است

کوچکی ام را بپذیر

.....

این تحفه کوچک نثار قدم هایت

......

 

نمی آید به هرکس، تخت شاهی

ولایت اذن می خواهد؛ الاهی

هزاران بار اگر شورا بگیرند

علی مولاست، خواهی یا نخواهی






نظرات

راستی

فاطمیه نزدیک است

..................

ما را بنشان، زیر پر و بال خودت

یک قدر برس به وضع و به حال خودت

هر چند فدک، گرفته شد؛ چیزی نیست

مادر   فدکِ هستی من مال خودت

.....

حق امت، حق ولیّ را بردند

توحید به شکل عملی را بردند

دعوا به سر فدک نبوده آخر

طومار ولایت علی را بردند

...........

ظلم است، کتک به یاس نیلی بزنند

شلاق و لگد، به هر دلیلی بزنند

دست پدرت بسته، کجایی مهدی؟

نگذار به مادر تو سیلی بزنند

.........

بوی پدرت می آید، غصه نخور

او پشت درت می آید، غصه نخور

تنهایی در بقیع سخت است ولی

دارد پسرت می آید، غصه نخور

........

روزی، نظر فاطمه برمی گردد

دیگرهنر فاطمه برمی گردد

تا اجر مصائب پدر را بدهد

مهدی، پسر فاطمه برمی گردد






نظرات

به گرگان آمده ای

به بهبهان بیا

به ابن بابویه نوشتی

به ما بنویس

یا ابالمهدی

 

....................................


در این زمانه که فسق و فجور می بارد


چه حکمت است  خدایا  سرور می بارد


چه کرده ای تو مگر پشت میله زندان؟


هنوز از در و دیوار ، شور می بارد


همین که وارد زندان شدی، نگهبان گفت


بنازم این قد و بالا که نور می بارد


از آن دقیقه که افتاد سایه ات بر من


هنوز از سر و رویم، غرور می بارد


نوشته اید: بدان ابن بابویه قمی


دوام فیض به قلب صبور می بارد


چه فرق می کند آخر ؟ مدینه یا گرگان؟


ولیّ شیعه به نزدیک و دور می بارد


امام یازدهم شد امان اهل زمین


امام اگر که نباشد، شُرور می بارد


امام یازدهم ، صامت است، با این حال


بخواه تا که ببینی چه جور می بارد











نظرات

معلوم شد حقیقت معنای مرد چیست

بنگر به کربلا که بفهمی نبرد چیست

بیتاب می شوی بخدا، آب می شوی

سرّ زبانِ تشنه، سرِ آب سرد چیست؟

ای کوفه ، ای مدینه و ای مکه درک کن

جام شراب و جای سگ و تخته نرد چیست

سیلاب سیلی آمد و باد کتک گرفت

تنها رقیه بود که فهمید درد چیست

حالا سری به نیزه و حالا زنی اسیر

این چشم های خیره گرِ دوره گرد چیست؟

هی گفت از حسین و هی گفت از حسین

زینب نگفت: سهم من از این نبرد چیست!

.......................

لا یوم کیومک یا اباعبدالله

بعد از تو

هیچ کس بی کرب و  بی بلا نیست